تبليغاتX
عشق گمشده
 

      تا کی می خوای بشینی هی غر بزنی از در و دیوار اتاقت از خودت

    ایراد بگیری و سر این و اون غر بزنی هی بگی خسته شدم چه

    زندگی مزخرفیه . از خودت بدت می آد می گی ای کاش به دنیا

    نمی اومدم حالام که به دنیا اومدی می ری یه خودکار برمی داری

    و روز تولدتو روی تقویم خط می زنی اونوقت فکر می کنی هنر کردی .

      همش دنبال بهونه های بی خود می گردی می گی زندگی برام

    تکراری شده کاش همه چیز فرق می کرد . از مشکلاتت تو زندگی

    واسه خودت یه غول ساختی و به جای اینکه دنبال راه چاره بگردی

    همش می گی ای خدا من چقدر بدبختم چقدر بدشانسم !

     آخه فکر نمی کنی اگر این مشکلات نبود زندگی بی معنی می شد

    اونوقت خیلی راحت به چیزی که می خواستی می رسیدی بدون

    هیچ زحمت و تلاشی و چون راحت و بی درد سر بدستش اوردی

    نمی تونی ارزش واقعیشو درک کنی و خیلی راحتم از دستش

    می دی . اینم یادت باشه که شانس همیشه سراغ آدم هایی می آد

    که تلاش و پشتکار بالایی دارن .

     حالا وقتشه از خودت بپرسی واسه چی به دنیا اومدی؟ تو به دنیا

    نیومدی که فقط بخوری و بخوابی ببخشید ولی آخه اونوقت که دیگه

    فرقی با حیوون نداشتی . تو به دنیا اومدی که رشد کنی و به تکامل

    برسی زندگی کنی و از زندگیت لذت ببری با مشکلات زندگی روبرو

    شی و باور داشته باشی که مشکلات بخشی از زندگیت . تو زندگیت

    ممکنه بعضی وقتا شکست بخوری و بعضی وقتا هم  پیروز بشی

    ولی نباید از شکستات ناراحت بشی باید از اونا درس بگیری و

    واست تجربه بشه .

     خلاصه اینکه زندگی خیلی قشنگه قشنگ تر از چیزی که فکرشو

    کنی مخصوصآ اگر با عشق باشه ولی باز هم بستگی به خودت داره

    که چی جوری بهش نگاه کنی . ولی یادت باشه که هر کاری رو که

    بخوای می تونی انجام بدی فقط کافیه اراده کنی و بخوای کافیه

    خودتو و توانایی هاتو باور داشته باشی . اگه بخوای می تونی هر

    کاری که دوست داری بکنی . اگه بخوای حتی می تونی رنگ

    آسمونم عوض کنی!!!

 

         قلب ما جایی ست که همه ی آمال و آرزوهایمان در

       آن زندگی می کنند. نازک و شکستنی است اما در عین

       حال انعطاف پذیر. دلیلی وجود ندارد که قلب خود را فریب

       دهیم . بقای قلب ما بستگی به صداقت ما با خودمان 

                                       دارد.

                                                                                   

     

 

+ نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 0:12 توسط پردیس |


 

     این مطلبو که خوندم خیلی برام جالب بود گفتم واسه شمام

    بگم شاید خوشتون بیاد

     استادی در شروع کلاس درس لیوانی پر از آب برداشت وآن

    را بالا گرفت تا همه ببینند. سپس از شاگردان پرسید:"به نظر

    شما وزن این لیوان چقدر است؟" شاگردان جواب دادند :

    "۵۰ گرم" استاد گفت:" من بدون وزن کردن نمی دانم دقیقآ

    وزنش چقدر است. اما سوال من این است اگر من این لیوان

    آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد؟

    شاگردان گفتند:"هیچ اتفاقی نمی افتد." استاد پرسید :"

    خوب اگر یک ساعت همین طور نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟"

    یکی از شاگردان گفت :" دست تان کم کم درد می گیرد." استاد

    گفت :"حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟"

    شاگرد دیگری گفت :" دست تان بی حس می شود عضلات

    به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و مطمئنآ

    کارتان به بیمارستان خواهد کشید." همه شاگردان خندیدند.

     استاد گفت :"خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان

    تغییر کرده است؟" شاگردان جواب دادند:" نه!" استاد ادامه داد:"

    پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ در عوض

    چه باید بکنیم؟"شاگردان گیج شدند. یکی از آن ها گفت :"

    لیوان را زمین بگذارید!" استاد گفت :"دقیقآ. مشکلات زندگی

    هم مثل همین است اگر آن ها را چند دقیقه در ذهنتان نگه

    دارید اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آن ها فکر کنید

    درد می کشید اگر بیشتر از آن نگه شان دارید فلجتان

    می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکر کردن

    به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که در

    پایان هر روز و پیش از خواب آن ها را زمین بگذارید به این

    ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید."

     دوست من یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین

      بگذاری زندگی همین است. 

  

      

+ نوشته شده در جمعه 19 مرداد1386ساعت 0:16 توسط پردیس |


 

    دلش خیلی گرفته حالش اصلآ خوب نیست احساس عجیبی داره

    نمی دونه چشه احساس می کنه گو نه هاش  قرمز شده و

    گرماش داره تمام وجودشو می سوزونه.از بس گریه کرده

    چشاش خشک شدن و هیچ اشکی واسه ریختن نداره ولی

    یه بغض وحشتناک تو گلوشه که داره خفش می کنه. حوصله

    هیچ کاریو نداره هیچ چیز واسش مهم نیست همه چیز براش

    بی معنی شده .خیلی حرفا واسه گفتن داره اما مثل همیشه

    از گفتنشون واهمه داره.

    گوشه ی اتاقش نشسته و به یه نقطه خیره شده .باورش براش

    خیلی سخته سخت تر از روزهای تنهایی سخت تر از روزهای

    انتظار سخت تر از همه ی سختی هایی که کشیده .دیگه همه

    چی تموم شد حالا دیگه تنهای تنهاست با حسرت روزهای

    از دست رفته  روزهایی که به جای لذت بردن ازشون همش ترس

    از دست دادن اونو داشت. 

    نمی دونه دوروبرش چی می گذره همه چی واسش گنگه

    نمی دونه چی کار کنه نه راه پس داره نه راه پیش انگاری

    رسیده به بن بست همش خودشو مقصر می دونه از خودش

    بدش می آد می خواد با تمام وجودش داد بزنه و هر چی تو

    دلش بگه ولی ... دیگه فایده نداره همه چی تموم شده اما

    اون باورش نمی شه آخه مگه می شه یعنی به همین زودی؟ 

    دلش واسه اون روزا تنگ شده روزایی که قدرشونو ندونست.

    امروز تمام اون حرفهای نگفته رو دلش سنگینی می کنه ولی

    چاره ای نداره جز اینکه مثل همیشه ساکت بمونه و هیچی نگه

    احساس راکدی می کنه حس و حال هیچ کاریو نداره نه حس

    خندیدن نه حس گریه کردن هیچی. دلش می خواد برگرده به

    اون روزا و همه چیو بهش بگه ولی دیگه خیلی دیر شده .

    حالا دیگه اون رفته!!!  

 

        

 

 

 

                                            

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 23:34 توسط پردیس |


 

    همه می دونند که :

     آدم نمی تونه همه رو از خودش راضی کنه.

    آدم نمی تونه همه کارها رو با هم انجام بده.

    آدم نمی تونه همه چیز رو به خوبی انجام بده.

    آدم نمی تونه همه کارها رو بهتر از همه انجام بده.

    پس :

    آدم باید بدونه واقعآ کیه و همون باشه.

     آدم باید تصمیم بگیره مهم ترین چیز چیه و همون رو انجام بده.

    آدم باید توانایی هاش رو بشناسه و اونا رو به کار بگیره.

    آدم باید یاد بگیره با دیگران رقابت نکنه چون که هیچ کس توی میدون مبارزهنیست که بخواد مثل اون باشه.

    اون وقت :

    آدم یاد گرفته که بی همتا بودن خودش رو قبول کنه.

    آدم یاد گرفته که مهم ترین ها رو تعیین کنه و تصمیم بگیره.

    آدم یاد گرفته که با نقاط قوت و ضعفش زندگی کنه.

    آدم یاد گرفته که این حقشه که خودشو محترم بدونه.

    آدم یک انسان خیلی مهم می شه.

    آدم باید جرات باور این رو داشته باشه که :

    یک آدم بی نظیر و فوق العاده است.

    توی تمام تاریخ حادثه ای است که فقط یک بار اتفاق می افته.

    این بیشتر از یک اختیار است این رسالته آدمه که خود واقعیش باشه.

    زندگی مسله ای برای حل کردن نیست بلکه یک هدیه برای دوست داشتن است.

        Click to view full size image

              

  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 21:41 توسط پردیس |